السيد الطباطبائي

36

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

قبلًا وجود داشته . عدم ، عدم است و نمى شود چيزى از آن به وجود آيد . و چون چيزى از قبل وجود نداشته پس حتماً از وجود خدا آمده است . او توجه نداشت كه صورت سوم هم هست : خداوند آن شيئ اولىّ كائنات را « ايجاد كرده است » . خداوند دو نوع كار دارد : خلق / پديد آوردن چيزى از چيزى . و : امر / ايجاد چيزى نه از چيز موجود و نه از عدم . و در « ايجاد » جائى براى « از » نيست . إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ( آيه 82 سوره يسين ) و هر جا كه در قرآن « كُنْ فَيَكُونُ » * آمده دربار كار امرى خداوند است نه دربار كار خلقى . « 1 » خداى ارسطو ، از ايجاد كردن عاجز است و لذا به فرضيّه ضد عقل ، پناه برده و به خيالات و اوهام متوسّل شده است . سوم : تفكيك ميان وجود و ماهيت ، كار عقل است يا يك انتزاع صرفاً ذهنى بوده و كار ذهن است نه عقل ، ؟ - ؟ در حالى كه در حقيقت و واقعيت جهان كائنات ، هيچ وجودى بدون ماهيت و هيچ ماهيتى بدون وجود نيست . و به عبارت ديگر : در اين كائنات ، ماهيت بدون وجود ، عدم است . و همچنين وجود بدون ماهيت ، عدم است . و كاملًا واضح است كه بناى فلسفى ارسطوئيان به دو « عدم » مبتنى است . فلسفه يعنى « واقعيت گرائى » در مقابل سفسطه كه به معنى « خيال گرائى » است : فلسفه ارسطوئى سفسطه است همراه با ادعاى واقعيت گرائى .

--> ( 1 ) - شرح بيش تر در كتاب « دو دست خدا » در سايت بينش نو . WWW . binesheno . com